العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

113

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

امالى ابو الجارود گفت من در خدمت حضرت باقر بودم زيد بن على آمد همين كه چشم حضرت باقر به او افتاد كه مىآيد فرمود اين يكى از بزرگان خانواده است و انتقامگير آنها است چقدر شايسته و با عظمت بوده مادرى كه ترا زائيده زيد ! امالى ص 336 ابن سبابه گفت حضرت صادق به من هزار دينار سپرد تا بين بازماندگان كسانى كه بكمك زيد رفته بودند و شهادت يافته‌اند تقسيم كنم تقسيم كردم بعبد الله بن زبير برادر فضيل رسان چهار دينار رسيد . عيون ج 1 ص 249 جابر جعفى گفت حضرت باقر از آباء گرام خود از پيامبر اكرم نقل كرد كه به حضرت حسين فرمود از نژاد تو فرزندى بوجود خواهد آمد بنام زيد او و يارانش روز قيامت از روى شانه‌هاى مردم ميگذرند با چهره سفيد و درخشان از اثر وضو و عبادت آنها بدون حساب وارد بهشت ميشوند . عيون اخبار الرضا ج 1 ص 252 فضيل گفت رسيدم بزيد بن على صبح همان روز كه در كوفه قيام كرد . ميگفت هر كس مرا كمك كند كه با اين عربهاى بىسر و پاى شام جنگ كنم به آن خدائى كه محمد را به حق برانگيخت روز قيامت دست او را ميگيرم با اجازه خدا وارد بهشت ميكنم . پس از كشته شدن زيد مال سوارى كرايه كردم و بمدينه رفتم تا خدمت حضرت صادق برسم با خود گفتم خبر كشته شدن زيد را به او ندهم كه ناراحت مىشود . همين كه خدمتش رسيدم فرمود فضيل عمويم زيد چه كرد ؟ گريه گلويم را گرفت فرمود او را كشتند ؟ عرضكردم آرى به خدا او را كشتند و فرمود بدار آويختند عرضكردم آرى به خدا قسم بدار آويختند شروع كرد بگريه كردن بطورى كه اشگهايش چون مرواريد غلطان بر رخسارش جارى شد . بعد فرمود فضيل تو هم با عمويم در جنگ با شاميان شركت كردى ؟ گفتم آرى . پرسيد چند نفر را كشتى ؟ عرضكردم شش نفر . فرمود شايد تو در مورد خونريزى آنها در شك هستى . عرضكردم اگر شك داشتم با آنها نميجنگيدم شنيدم ميگويد خدا مرا در